درباره ما|تماس با ما|نقشه سایت|پیوند|
English
۱۵ ربيع الاول ۱۴۳۳ | Tue, February 07, 2012 | سه شنبه، ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ | ۲۲:۲۲
 
نسخه چاپی ارسال به دوستان
روابط عمومی های ضعیف، از همت و کار مضاعف گریزانند؟
گزارشی از نشست ایرن پترو، وزیر نیرو و رییس روابط عمومی وزارت نیرو
ایران پترو – نشست خبری آقای مجید نامجو، وزیر نیرو پایان یافته است. به خودم می آیم می بینم نامجو کنارم نشسته است.آقای حسن علیزاده، رییس روابط عمومی وزارت نیرو روبرویم. هر سه در دفتر کار آقای وزیر دور یک میز نشسته ایم. نشست سه نفره ایران پترو، وزیر نیرو و رییس روابط عمومی این وزارتخانه آغاز شده است. وزیر نیرو نگاهم می کند. او کنجکاوانه منتظر است تا سخن آغاز و موضوعات مورد نظر خود را مطرح کنم چرا که این جلسه بر خلاف میل علیزاده و به درخواست خبرنگار ایران پترو و با همکاری آقای وزیر تشکیل شده است.

حرفم نمی آید.بغضم گرفته.دارم سعی می کنم حلقه آب دور چشم هایم ایجاد نشود که وزیر نیرو دستم را می گیرد و محکم می فشارد. دست گرم آقای وزیر و چشم پُر آبش آرامم می کند و به حرفم می آورد: " آقای وزیر خواهش می کنم به آقای علیزاده بگویید روابط عمومی اش را ارتقا دهد. بگویید خبرنگاران حوزه خود را جذب و آنها را آن طور که شایسته است تحویل بگیرد. بگویید به جای تقابل، تعامل و به جای درگیری، لجاجت و ایجاد فاصله بین وزارت نیرو و خبرنگاران، حلقه های انفصال را به هم وصل کند. فاصله ها را پُر و روابط را مستحکم کند.بگویید... علیزاده ناگهان صحبت هایم را قطع می کند و می گوید، ما با خبرنگارها هیچ مشکلی نداریم. ما روابط مان با همه خبرنگارها و رسانه ها خوب است، ما فلانیم و بهمان، ما الیم و بل ما... صحبت های علیزاده را قطع نمی کنم. می گذارم تا بگوید. نمی گویم از بدو ورودش به وزارت نیرو تا کنون که حدود پنج سال می گذرد با چندین و چند خبرنگار قدیمی این حوزه درگیری های شدید پیدا کرده است.هیچ نمی گویم. می گذارم تا یک دم بگوید، بگوید و بگوید و از خود ستایش کند.
سرانجام صحبت تمام می کند و سکوت اختیار. رو به وزیر نیرو و خطاب به علیزاده می گویم: "آقای وزیر آقای پرسان، مدیرکل روابط عمومی وزارت نفت را ببینید، چند ماه بیشتر نیست که سکان روابط عمومی نفت را به دست گرفته، اما گویی سال های سال با خبرنگاران این حوزه ارتباط داشته است.ایشان در حال حاضر آن چنان با خبرنگاران حوزه نفت صمیمی شده که گویی سال های سال با آنها دوست بوده و آنها را می شناخته است.آقای وزیر خواهش می کنم به آقای علیزاده بگویید لااقل اندکی از آقای پرسان الگوبرداری کند و به تاسی از وی راه تعامل با رسانه ها را با سرعتی ولو اندک بپیماید.علیزاده اما صحبت هایم را قطع می کند و در مقام پاسخ برمی آید: " ای بابا! آقای پرسان کجا ما کجا، معلوم است که من نمی توانم! مثل آقای پرسان عمل کنم. ایشان پدر روابط عمومی ایران است. ای بابا من کجا آقای پرسان کجا! "
به این جا که می رسد گویی دیگر تنفس هوای اتاق برایم سنگین شده است. انگار به نفس تنگی افتاده ام.گویی فرار را بر قرار ترجیح می دهم. بلند می شوم دست آقای وزیر را به گرمی می فشارم و روی او را می بوسم و از وقتی که در اختیارم گذاشته است صمیمانه تشکر می کنم. روی آقای علیزاده را هم می بوسم و خداحافظی می کنم. زمزمه کنان و فی الفور از ساختمان مرکزی وزارت نیرو می زنم بیرون: "الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر"

۲۷ تیر ۱۳۸۹ ۰۲:۴۰
کد خبر: 8999
    


 نظر جدید 

نام فرستنده :  
ایمیل :    
عنوان :
توضیح : *
لطفا کدی را که در شکل زیر می بینید، وارد کنید:
(کوچک یا بزرگ بودن حروف مهم نیست)
  *
 
* = ضروری



 

Powered By RADCOM